خرید بک لینک

...امروز وقتی صفحات مجازی رو نگاه می کردم به ی کلیپ رسیدم... ی پسر بچه فلسطینی برای برادرش که درحال شهادت بود شهادتین میگفت...نمی دونی !!! تیکه تیکه شدم، خرد شدم، من نابود شدم در لحظه...

....فقط ی اتاق پیدا کردم و در و بستم و زار زدم به این بی گناهی....

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 20:04

این موقع ها کلا انرژی ندارم ، خیلی خستم، نمیدونم چجوری این مدت باقیمونده رو باید بگذرونم، حس میکنم با این حالم ،کارهام بیشتر از توانم شده، یکی از دوستام گف چرا قبول کردی بری دانشگاه، میبینم درست میگه واقعا چرا قبول کردم، منی که توی کارهام کلا تمام ۱۰۰ انرژیمو میزارم و نمیتونم راحت بگیرم و بگم ولش کن همینقدر کافیه...+در کنار تمام اینها بعضی حرف ها توی شرایطی که هورمون های بدنت غیرقابل کنترل هستند دقیقا شبیه پتک می مونه..++ ۴ واحد غیرتخصصی دارم و برام عذاب اوره فکر کردن بهش و تدریسش...انقدر که دلم میخواد تماس بگیرم وکنسلشون کنم، امروز رفتم کتابفروشی و هرچی کتاب تو این زمینه داشت رو زیر و رو کردم و در آخر فروشنده گفت قراره برای دانشجوها تدریس کنید؟؟؟ سؤالش خیالمو کمی راحت کرد چون حس کردم اساتید دگ هم مثل من اینجوری افکارشون شاید بهم ریخته هست، گفتم بله و ادامه داد این کتابا تو بازار زیاد نیست ها!!! ، براش توضیح دادم ک برای خودم میخوام و راستش در ابتدا قیمت فضایی کتاب رو که دیدم مطمئن شدم بله رفرنس مناسبی برای دانشجو نیست هرچند منبع بسیار عالی برای کنکور! و در انتها ی کتاب دیگه بهشون معرفی کردم با قیمت مناسب تر، و قرارشد بهم خبر بدن اگر توی بازار بود برام ارسال کنند.

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1402 ساعت: 14:20

صفحه بندی